سيد محمد كمره اى
302
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كميسيون مختلط تفتيش ندارد . بعد مساعدت خودشان را با كابينه صمصام السلطنه كه وعده نموده آنها را داخل كار نمايد ، مصدق السلطنه ماليه ، مىگفت جمعى قرار گذاشتهاند عدل الملك داخله ، ركن الممالك عدليه . بعد اظهار داشت شب يكشنبه بيست و هشتم ماه شعبان خبر به ما رسيد كه در خانه نصرت الدوله چند نفر از دمكراتهاى آنجا مىروند . من آمدم به صفر على خان آدم صمصام گفتم و به توسط روابط او با آدمهاى سردار جنگ ده تومان مايه گذاشتم . ساعت دو از شب ميرزا باقر بيوتات را از پشتبام با طناب به باغ نصرت الدوله پايين كرديم . او رفته بود تا نزديك آلاچيق . گفت ميرزا على اكبر ساعتساز ، ميرزا على اكبر بهمن ، دكتر حسن خان ، ركن الممالك و يك نفر ديگر وارد آلاچيق شده ، بعد نصرت الدوله آمد . ساعت سه از شب وثوق الدوله آمد . قرار گذاشتند كه بايد كار كرد و چند نفرى را از دمكراتها به مأموريت ولايات تبعيد نمود . قدرى هم رسما تبعيد نمود . بعد ميرزا باقر خان آمده بود . بنده كه از عرضه آنها باور نكردم كه ميرزا باقر بتواند اين كار را بكند . بعد ساعت چهار و نيم پياده معاون السلطنه و عين الممالك و من مراجعت به سمت خانههايمان . من و عين الممالك ، شش به خانه ايشان رسيده ، يك چايى و يك بستنى خانهاى خورده ، به خانه آمدم خوابيدم . [ امور روزانه ] چهارشنبه 23 رمضان . - دو از دسته بيدار ، چايى خورده ، ناهار ، نان و پنير و چند تا كوفته بدون ترشى خورده ، سينهام خيلى خشن شده بود و حال كسالت عارض . قدرى در باغچهها گردش ، بعد خوابيده ، عصر بلند شده چايى و قدرى تحرير و براى شب آبگوشت . بچهها هم به خانه مشهدى حسين باغبان رفته ، احمد هم خوابيده بود . بعد قرار شد بتول آلبالوها را چيده فردا شب آلبالو پلو بخوريم . بعد ننه اسماعيل اظهار داشت كه امشب زن آقا سيد جليل را وعده بگيريم بيايد اينجا بماند . گفتم وعده بگير بيايد . بعد خود زن آقا سيد جليل با بچهاش آمد . هواخواهان امتياز جريدهء ايران من هم يك و نيم به غروب از خانه بيرون آمده ، از درب دكان ميرزا سيف الله ، [ او ] گفت برادرم آقا حسين آقا چند روز است به تب و حصبه مبتلا . و قدرى از